تبلیغات
پایگاه امام حسن علیه السلام - مسمط در تنبیه اهل دنیا و مدح و رثای سید النجباء امام حسن مجتبی(ع)
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
آخرین مطالب
» مردی با سیمای انبیا و شكوه پادشاهان
» نگاهی کوتاه به زندگی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)
» شعر امام حسن (ع) كه چشم وصال را بینا كرد
» آیا مختار به امام حسن(ع) خیانت کرد؟
» حُسن حَسَن(ع) ؛ گمشده دوران ما
» امام حسن (ع) از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
» امام مجتبی علیه السلام و خشمی که فرو نبرد!
» آیا مختار به امام حسن(ع) خیانت کرد؟
» حُسن حَسَن(ع) ؛ گمشده دوران ما
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(4)
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(3)
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی (ع) برای حفظ ماندگاری دین(2)
» احادیث اخلاقی امام حسن (علیه السلام)
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(1)
» شعر امام حسن (ع) كه چشم وصال را بینا كرد
» بنویس برای تاریخ...
» سردار مظلوم عشق
» جواب شش سوال مبهم از امام حسن مجتبی ع
» امامت امام حسن مجتبى ‏علیه ‏السلام در لابه لای متون
» شبیه‌ترین به پیامبر درصورت و سیرت
» قطره ای از صبر و کرامت امام حسن مجتبی(ع)
» روایت شجاعت و کیاست امام حسن مجتبی (ع)
» مهارت های ارتباطی امام حسن(علیه السلام)
» داستان های کوتاه درباره امام حسن (علیه السلام)
» احادیث اخلاقی امام حسن (علیه السلام)
» نگاهی کوتاه به زندگی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)
» کارنامه ده ساله امام مجتبی علیه السلام در مدینه منوره
» امام حسن (ع)
» آسمان در زمین
» نقطه پرگار درماندگان
درباره ما
مظهر حسن خداوند، سراپاست حَسن
حُسن را آینه در صورت و معناست، حَسن
دومین رهبر اسلام، پس از خت م رسل
بعد مولا همه را سیّد و مولاست حَسن
مظهر صلح و صفا، دشمن سازش با ظلم
سبط اكبر، بخدا آیت كبری ست حَسن
یوسف فاطمه و آل رسول ست بنام
صاحب صورت و هم سیرت زیباست حسن
نشناسیم بحق مرتبه شوكت او
درك ما قطره و، در مرتبه دریاست حسن
دیده گریانِ غمش، روز جزا دلشادست
مایه روشنی چشم و دل ماست، حسن
می دهد مادر او مزد عزاداری ما
هر چه باشد پسر ارشد زهراست حسن
بود مظلوم نه تنها به حیات و به ممات
بلكه مظلوم ترین رهبر دنیاست حسن
می توان دید ز ویرانی قبرش به بقیع
تا كجا صابر و مظلوم و شكیباست حسن
كه شنیدست تن كشته ببندند به تیر
زین حقیت سند زنده و گویاست حسن
همدم و همنفس، قاتل جانش گردید
آن زمان دید كه بی یاور و تنهاست حسن
یاد یك لحظه اش از دل همه شادی ببرد
قبر ویرانه اش از بس كه غم افزاست حسن
دل بسوزاند اگر یاد لب خشك حسین
غربتش، عامل سوزاندن دلهاست، حسن
آنكه یك لحظه امید خوشی از دهر نداشت
وارث درد و غم اُمّ ابیهاست حسن
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط رحمان نجفی در جمعه 28 بهمن 1390 و ساعت 08:16 ق.ظ | نظرات()


ای دل غمگین ! زخود داری تغافل تا بکی؟
شو دمی نادم ، که دور زندگانی گشت طی
چند می نازی به گیتی؟ کوجم و ، کو بزم کی؟
عبرت از پیشینیان گیر و ، نوا برکش چو نی
کام دنیا را گذار ار عاقلی بر اهل وی
یک زمان از دل برون کن شبهه ی خناس را

کاهلی از طاعت حق تا بکی ای بوالهوس
عنکبوت آسا به تار افگنده نفست چون مگس
بگسل از پا این عقال ای عاقل فرزانه پس
را پیمودن ترا باید ، نه افغان چون جرس
خویش را در کاروان با همرهان کن همنفس
تا بکی غفلت؟ نداری از چه بر خود پاس را ؟

یکدم از دامان دل گرد تعلق بر فشان
گوی سبقت را به چوگان وفا بر از میان
غول راهت گوئیا افگنده دور از کاروان
کرده یی سنگین چرا پشت خود از بار گران؟
شو موحد، چند می باشی اسیر این و آن
چون به پشت خود کشانی بار حق الناس را ؟!


شرم دار آخر ، روی چند از پی عیش و طرب
نیست در آسایش گیتی جز اندوه و تعب
نشاه ی عشق ارکه خواهی ، نیست در ماء العنب
کی توانی چید از این خاربن آخر رطب؟
گر که هستی رهسپار کعبه ی علم و ادب
چند پوی از تغافل خطه ی سلماس را؟
بر زمین دل نشانی تخم هستی تا بکی؟
شو دمی بیدار ، خواب خود پرستی تا بکی؟
میکنی از باده ی اغفال ، مستی تا بکی؟
آخر از ذیل عمل ،کوتاه دستی تا بکی؟
همت والا طلب ، این طبع پستی تا بکی؟
آسیا خواهی ، رها کن دسته ی دستاس را

خواهی ار جمعیت دل ، از پریشانی طلب
خوی حیوانی رها کن ، خلق انسانی طلب
می شود آبت میسر ، رو، رو، عطشانی طلب
رو وصال عارفی کو هست ربانی ، طلب
بفگن از تن خرقه ، ره در کوی عریانی طلب
نعره ی الفقر فخری زن ، بر آر افلاس را

گرچه از بار معاصی پشت من گردیده خم
وز تبهکاری شدم مستغرق بحر الم
باز دارم چشم بر الطاف شاه ذوالکرم
مظهر حق ، سبط احمد ، مجتبی، فخر امم
به که دست دل زنم بر ذیل لطفش از ندم
وز مدیحش زیب بخشم خامه و قرطاس را
گرچه ناید مدحت و توصیف وی در گفتگو
زانکه بحر بیکران هرگز نگنجد در سبو
فاش تر گویم : کجا باشد مثل مثل بر ذات هو
طوطی آسایم سخنها میکند القا که گو
لیک اگر بینی چو من آن دلبر آیینه رو
از دل و جان مدح کن شاه مسیح انفاس را

قائد الاسلام ، قطب الدین ، امام المسلمین
سید الکونین ، فضل الله ، مولی المتقین
کاشف الاسرار ، کنز الغیب ، فخر اساجدین
واجب التعظیم ، هذا رحمه للعالمین
تا که نگذاری قدم در منهج حق الیقین
کی شوی عارف تو آن شاه فلک کریاس را؟

شاهباز اوج لاهوت ، افتخار کائنات
ناظر اقلیم لاهوت ، انتظام ممکنات
سائس شرع محمد ، قائد راه نجات
محفل آرای بساط قرب حق ، کنز الصفات
یک نم از بحر ولایش ، چشمه ی ماء الحیات
آنکه دارد زنده دل ، هم خضر و هم الیاس را
گوشوار عرش رحمن ، وارث خیر البشر
مرتضی را جانشین ، زهرای اطهر را پسر
همچو حربا محو رویش در فلک شمس و قمر
کار فرمای قضا و ممضی حکم قدر
بهر فرمانش نگر چون چار عنصر سر بسر
پشت خم گردیده این چرخ مقرنس طاق را

قاسم الارزاق ، قاموس الارزق ، قاموس سخا ، کنز العلوم
بحر الطاف و کرم ، ینبوع آداب و رسوم
گشت نام نامیش ، مفتاح قفل هر هموم
باز اندر دل مرا آورد خیل غم هجوم
با چنین مولا چه کرد آن جعده ی بی دین شوم
ریخت بر کامش سموم سوده ی الماس را

من چه گویم ز آب آتش زا چه آمد بر سرش؟
اینقدر دانم چو آذر شعله زد بر پیکرش
شد چو واقف زین الم غمدیده زینب خواهرش
ام کلثوم آمد و طشتی نهاد اندر برش
ریخت در آن طشت بس لخت جگر از حنجرش
تا کند پر خون درون مردم حساس را
خون دل از بسکه در عمرش ز خصم سفله خورد
ریخت در آن طشت و خونهای جگر با خود نبرد
پس حسین را خواند و گرد ماتش از دل سترد
کرد تودیع و ، بر او علم امامت را سپرد
خاطر اهل ولایت را ز هجرانش فسرد
شد تراب یاس بر سر ، قاسم و عباس را

داد غسلش پس حسین فرزند دلبند بتول
هم کفن بنمود و خواندش هم نماز آن دل ملول
خواست تا دفنش کند در روضه ی پاک رسول
در زمان گشتند مانع، فرقه ی شوم جهول
تا بدرد آرند از آن ماتم دل اهل قبول
ای خدا لعنت کند آن قوم حق نشناس را!

رفته رفته در جدال آمد زهر سویی سخن
در جنازه تیر باران شد تن پاک حسن
موی غیرت راست آمد آل هاشم به تن
تیغ ها آمد برون بر دفع ان اهل فتن
پس حسین فرمود: ای در هر الم یاران من!
واگذار حق کنید این فرقه ی نشناس را
گرچه نبود در غزا چون آل هاشم مرد یل
لیک بر من مجتبی فرمود، نور لم یزل
نیستم راضی که خون ریزند زین قوم دغل
بر وصایای حسن آن به که بنمایم عمل
گرچه ابلیس لعین بر این گروه پرحیل
کرده دربرشان زجهل این خرقه ی وسواس را

مختصر ، جسم حسن را ، آن شفیع بن شفیع
کرد مدفون با دلی پر درد در ارض بقیع
خسروا! ای مظهر ذات خداوند سمیع
صابرم ، هستم ترا ای حجت یزدان ، مطیع
اینقدر در ماتمت گریم چو اطفال رضیع
تا نهد دهقان غم بر کشت عمرم داس را


اسدالله صنیعیان صابر همدانی
(صابر)


برچسب‌ها: اشعار ،


شنبه 19 فروردین 1396 01:26 ب.ظ
Peculiar article, exactly what I was looking for.
جمعه 11 فروردین 1396 08:59 ق.ظ
This information is worth everyone's attention. When can I find
out more?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







دیگر امکانات