تبلیغات
پایگاه امام حسن علیه السلام
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
آخرین مطالب
» مردی با سیمای انبیا و شكوه پادشاهان
» نگاهی کوتاه به زندگی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)
» شعر امام حسن (ع) كه چشم وصال را بینا كرد
» آیا مختار به امام حسن(ع) خیانت کرد؟
» حُسن حَسَن(ع) ؛ گمشده دوران ما
» امام حسن (ع) از دیدگاه حضرت مهدی (ع)
» امام مجتبی علیه السلام و خشمی که فرو نبرد!
» آیا مختار به امام حسن(ع) خیانت کرد؟
» حُسن حَسَن(ع) ؛ گمشده دوران ما
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(4)
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(3)
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی (ع) برای حفظ ماندگاری دین(2)
» احادیث اخلاقی امام حسن (علیه السلام)
» صلح، مناسب ترین راهبرد امام مجتبی(ع) برای حفظ و ماندگاری دین(1)
» شعر امام حسن (ع) كه چشم وصال را بینا كرد
» بنویس برای تاریخ...
» سردار مظلوم عشق
» جواب شش سوال مبهم از امام حسن مجتبی ع
» امامت امام حسن مجتبى ‏علیه ‏السلام در لابه لای متون
» شبیه‌ترین به پیامبر درصورت و سیرت
» قطره ای از صبر و کرامت امام حسن مجتبی(ع)
» روایت شجاعت و کیاست امام حسن مجتبی (ع)
» مهارت های ارتباطی امام حسن(علیه السلام)
» داستان های کوتاه درباره امام حسن (علیه السلام)
» احادیث اخلاقی امام حسن (علیه السلام)
» نگاهی کوتاه به زندگی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)
» کارنامه ده ساله امام مجتبی علیه السلام در مدینه منوره
» امام حسن (ع)
» آسمان در زمین
» نقطه پرگار درماندگان
درباره ما
مظهر حسن خداوند، سراپاست حَسن
حُسن را آینه در صورت و معناست، حَسن
دومین رهبر اسلام، پس از خت م رسل
بعد مولا همه را سیّد و مولاست حَسن
مظهر صلح و صفا، دشمن سازش با ظلم
سبط اكبر، بخدا آیت كبری ست حَسن
یوسف فاطمه و آل رسول ست بنام
صاحب صورت و هم سیرت زیباست حسن
نشناسیم بحق مرتبه شوكت او
درك ما قطره و، در مرتبه دریاست حسن
دیده گریانِ غمش، روز جزا دلشادست
مایه روشنی چشم و دل ماست، حسن
می دهد مادر او مزد عزاداری ما
هر چه باشد پسر ارشد زهراست حسن
بود مظلوم نه تنها به حیات و به ممات
بلكه مظلوم ترین رهبر دنیاست حسن
می توان دید ز ویرانی قبرش به بقیع
تا كجا صابر و مظلوم و شكیباست حسن
كه شنیدست تن كشته ببندند به تیر
زین حقیت سند زنده و گویاست حسن
همدم و همنفس، قاتل جانش گردید
آن زمان دید كه بی یاور و تنهاست حسن
یاد یك لحظه اش از دل همه شادی ببرد
قبر ویرانه اش از بس كه غم افزاست حسن
دل بسوزاند اگر یاد لب خشك حسین
غربتش، عامل سوزاندن دلهاست، حسن
آنكه یك لحظه امید خوشی از دهر نداشت
وارث درد و غم اُمّ ابیهاست حسن
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط رحمان نجفی در سه شنبه 8 فروردین 1396 و ساعت 07:37 ب.ظ | نظرات()
امام مجتبی

حضرت امام حسن مجتبی علیه ‌السلام،  اولین فرزند امام علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا علیهماالسلام، در نیمه‌ ماه رمضان سال دوم یا سوم هجری در شهر مدینه به دنیا آمد. جلال الدین سیوطی در كتاب «تاریخ الخلفاء» می‌نویسد: «امام حسن در سال سوم هجرت به دنیا آمد و شبیه ‌ترین شخص به پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله بود، در روز هفتم تولدش، پیامبر صلی الله علیه و آله گوسفندی را برای او عقیقه كرد و موی سرش را تراشید و هم وزن آن را نقره صدقه داد. او یكی از پنج نفر اهل كساء است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «پروردگارا! من او را دوست می ‌دارم پس او را دوست داشته باش.» (1)

سیره و سیمای نبوی

امام حسن علیه ‌السلام از لحاظ جسمانی و رویه و مجد و بزرگواری شبیه ‏ترین مردم به رسول الله صلی الله علیه و آله بود.  غزالی در «احیا علوم ‏الدین» و مكی در «قوت القلوب» آورده ‏اند كه پیامبر صلی الله علیه و آله به امام حسن علیه ‌السلام گفت: تو از جهت منظر و اخلاق شبیه به من هستی.

امام حسن علیه ‌السلام رخساره ‏ای سفید آمیخته به اندكی سرخی داشت، در چشمانش سیاهی درخشنده ‏ای برق می زد، و توده ‏های موی سرش انباشته و پیچیده بود. استخوانها و عضلاتی درشت و ستبر داشت، و فاصله‏ شانه و بازوانش زیاد بود. مویی در هم پیچیده و محاسنی انبوه و كوتاه داشت و گردنش به مانند ابریقی نقره‌‏ای می‌درخشید. میانی باریك، قدی میانه، نه چندان بلند و نه چندان كوتاه داشت. سیمایی نمكین داشت و چهره‌‏اش در شمار زیباترین چهره‌‏ها بود. واصل بن عطا در وصف جمال دلربای آن امام همام، می‌گوید: كان الحسن بن علی علیه‌السلام علیه سیما الانبیا و بها الملوك؛در امام حسن علیه‌السلام سیمای انبیا و شكوه و جلوه پادشاهان جمع بود.(2)

سفره دار کرَم

امام مجتبی علیه ‌السلام شخصیتی آرام، باوقار و متین بود. در حدیثی آمده است كه: «ان الحسن علیه السلام كان من اوسع الناس صدرا و اسجحهم خلقا؛ امام مجتبی علیه السلام سعه صدرش از همه بیشتر و از نظر اخلاق معتدلترین مردم بود». (3)

بسیاری از دانشمندان به این معنی اشاره كرده ‏اند كه در بخشش و كرم و سعه صدر هیچ كس به پایه امام حسن علیه ‌السلام  نمی رسید. مداینی می گوید: امام حسن علیه ‌السلام بزرگترین فرزند علی علیه ‌السلام و شخصی كریم و بزرگوار و در سخاوت و حلم و بردباری بی‏نظیر بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دوست می داشت.

پیشوای دوم، راستگوترین مردم و در نطق و بیان از همه والاتر بود. امام سجاد علیه‌ السلام فرمود: « ان الحسن بن علی علیه السلام كان اصدق الناس لهجه و افصحهم منطقا ؛ امام حسن علیه السلام از جهت زبان صادقترین مردم و از نظر گفتار فصیحترین آنان بود»

قیروانی نیز نقل می كند كه: امام حسن علیه السلام بخشنده و با كرامت بود و هیچ سایلی را رد نمی كرد و امیدواری را ناامید نمی‌گردانید... . (4)

سبط اکبرِ پیامبر رحمت به فقیران و بینوایان رسیدگی می ‌نمود و معمولا بیش از حد درخواست آنها به آنان كمك می ‌كرد تا زندگی‌شان تامین گردد، زیرا روا نمی‌دید كه سائلی بیش از یك بار از او چیزی بخواهد كه موجب شرمساری ‌اش شود. در حدیثی آمده: هرگز دیده نشد كه كسی به امام نامه ای در مورد حاجتی بدهد مگر اینكه حضرت جواب می داد: حاجتت برآورده است: گفته شد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله كاش در نامه اش می نگریستی و به اندازه حاجتش می دادی. حضرت فرمود: می ترسم خدا از من درباره مدت زمانی كه او رو برویم خوار ایستاده تا نامه اش را بخوانم سوال كند.(5)

او در طول عمرش دو بار تمام ثروت و دارایی خویش را در راه خدا بخشید و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد، نیمی از آن را برای خود و نیم دیگر آن را در راه خدا بخشش نمود.(6)

همانطور که امام صادق علیه السلام فرمود:

إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ قَاسَمَ رَبَّهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّى نَعْلًا وَ نَعْلًا وَ ثَوْباً وَ ثَوْباً وَ دِینَاراً وَ دِینَارا ؛امام حسن علیه السلام تمام اموالش را حتی كفش و لباس و دینارهایش را سه بار با خدا تقسیم كرد. (7)

امام مجتبی

همواره در نزد خدا

امام حسن بن علی علیهماالسلام در عبادت و زهد و تقوی و فضیلت چنان بود كه در زمان خود هیچ كس به پایه‏ی وی نمی رسید. شیخ صدوق در كتاب امالی به سند خود از امام صادق علیه السلام و او از پدر خود و او نیز از جد خود آورده به این مطلب اشاره کرده است. در این رابطه امام زین العابدین علیه السلام فرمود: « ان الحسن بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام كان اعبد الناس فی زمانه ازهدهم و افضلهم ؛ امام حسن علیه السلام عابدترین و زاهدترین و برترین مردم زمان خود بود. (8)

وقتی مرگ را به یاد می آورد می گریست و هرگاه به یاد قبر می افتاد می گریست. (9) همانگونه که.  امام چهارم می فرماید: امام مجتبی علیه السلام وقتی برانگیخته شدن و حشر و نشر قیامت و گذشتن از پل صراط را به یاد می آورد گریه می كرد. (10)

نقل شده است همین كه امام حسن علیه السلام قصد سفر حج می كرد پیاده به راه می افتاد و گاهی پای خود را نیز برهنه می ساخت. و می فرمود:

«انی لاستحیی من ربی ان القاه و لم امش الی بیته ؛ من از خدایم (حیا میكنم) كه او را ملاقات كنم در حالی كه پیاده به زیارت خانه اش نرفته باشم». (11)

چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: امام حسن علیه السلام بیست و پنج بار پیاده به حج رفت. (12)

همچنین محمد بن اسحاق می گوید:

حسن بن علی را در راه مكه ملاقات كردم كه از مركب خود فرود آمد و پیاده به راه افتاد. همه‏ كسانی كه در كاروان بودند به وی اقتدا كردند و پیاده به راه افتادند. حتی سعد بن ابی وقاص نیز پیاده شد و در كنار آن حضرت به راه افتاد.

امام مجتبی علیه السلام هرگز به كاری نمی پرداخت مگر اینكه خدای سبحان را یاد می كرد. در این باره امام چهارم می فرماید: امام حسن علیه السلام در هیچ حالی دیده نشد مگر اینكه خدای سبحان را یاد می‌كرد.(13)

امام حسن علیه ‌السلام از لحاظ جسمانی و رویه و مجد و بزرگواری شبیه ‏ترین مردم به رسول الله صلی الله علیه و آله بود. غزالی در «احیا علوم ‏الدین» و مكی در «قوت القلوب» آورده ‏اند كه پیامبر صلی الله علیه و آله به امام حسن علیه ‌السلام گفت: تو از جهت منظر و اخلاق شبیه به من هستی

شیرین‌سخنی راستگو

پیشوای دوم، راستگوترین مردم و در نطق و بیان از همه والاتر بود. امام سجاد علیه‌ السلام فرمود: « ان الحسن بن علی علیه السلام كان اصدق الناس لهجه و افصحهم منطقا ؛ امام حسن علیه السلام از جهت زبان صادقترین مردم و از نظر گفتار فصیحترین آنان بود». (14)

چنانکه عمیر بن اسحاق گوید: كسی نزد من (نیكو گفتارتر) از امام حسن علیه السلام نبود تا آنجا كه هرگاه سخن می گفت: دوست داشتم سخنش به پایان نرسد و سكوت نكند و هرگز كلمه زشتی از او نشنیده‌ام.(15)

 

شیر میدان جهاد 

امام مجتبی علیه ‌السلام، فردی شجاع و مبارز بود و در جنگهایی كه در ركاب پدرش امیرالمومنین علیه ‌السلام می‌جنگید معمولا در خط مقدم حركت می‌كرد. او در جنگ جمل و صفین از مبارزان پر تلاش لشكر آن حضرت بود. آن حضرت دلیری بود که دلاوریش را از جد ارجمندش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سرور فرزندان آدم و پدر بزرگوارش علی مرتضی سرور اوصیا و عموی گرامی اش جعفر طیار و عموی دلاور پدر خود حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا و سیدالشهدا به ارث برده بود.

شرف تورث كابرا عن كابر              كالرمح انبوبا علی انبوب‏

 

پی نوشت:

1) تاریخ الخلفاء ص 210.

2) مناقب ج 4 ص 9.

3) اعیان الشیعه ج 1 ص 563.

4) مسند امام مجتبی ص 134 ح 18.

5) نظم درر السمطین ص 196.

6) تاریخ الخلفاء ص 190.

7) وسایل الشیعه ج 9 ص 480.

8) امالی صدوق ص 150 ، بحارالانوار ج 43 ص 331 .

9) امالی صدوق ص 150 ، بحار الانوار ج 43 ص 331.

10) امالی صدوق ص 150.

11) بحارالانوار ج 43 ص 339 .

12) مناقب ج 4 ص 14 ، بحارالانوار ج 43 ص 339.

13) امالی صدوق ص 150.        

14) بحارالانوار ج 43 ص 331 ، عوالم ج 16 ص 132.

15) نظم درر السمطین ص 201.






+ نوشته شده توسط رحمان نجفی در چهارشنبه 1 دی 1395 و ساعت 04:24 ب.ظ | نظرات()

 

نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلانی

 

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربّ العالمین، والصّلاة و السلام علی محمّد و آله الطاهرین، و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الأوّلین و الآخرین.
از آثار اعتقادی ارزشمند شیعه، کتاب منهاج الکرامة فی معرفة الإمامة است که علامه حلی (رحمه الله) آن را به رشته تحریر درآورده اند.
ما شرح مبسوطی بر این اثر فاخر نگاشته و در ضمن آن، به شبهه های مطرح شده از سوی ابن تیمیه-در کتاب منهاج السنة-نیز پاسخ داده ایم.
در آن اثر درباره ی زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) سخن به میان آمده است. ما به دلیل اهمیت مباحث یاد شده زندگی نامه امامان معصوم (علیهم السلام) را به طور جداگانه و در قالب سلسله مقالاتی به خوانندگان تقدیم می نماییم.

******

علامه حلّی (رحمه الله) می نویسد:
دو فرزند حضرت علی (علیه السلام) نوه های رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دو سرور بهشتیان و به تصریح پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام هستند.
اینان زاهدترین و عالم ترین مردم زمانه خویش بودند. در راه خداوند، به شایسته ترین شکل جهاد کردند؛ تا این که به شهادت رسیدند.
امام حسن(علیه السلام) بدون این که کسی متوجه شود، در زیر لباس های فاخر خود، جامه ی پشمین می پوشید.
روزی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسین(علیه السلام) را بر ران راست خود نشاند و فرزند خودش ابراهیم را بر ران چپ خویش؛ در آن هنگام جبرئیل نازل شد و عرض کرد: إنّ الله لم یکن لیجمع لک بینهما، فاختر مَن شئت منها؛
خداوند می خواهد جان یکی از این دو را بگیرد، خودت انتخاب کن که کدام یک از دنیا برود.
آن حضرت فرمود:
«اگر حسین بمیرد، من، علی و فاطمه می گرییم. اما اگر ابراهیم بمیرد، فقط من می گریم».
به همین دلیل مرگ ابراهیم را ترجیح داد. ابراهیم نیز سه روز بعد، از دنیا رفت.
پس از این ماجرا، وقتی امام حسین(علیه السلام) نزد آن حضرت می آمد، ایشان، وی را می بوسید و می فرمود: خوش آمد و خیرمقدم به کسی که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم.

نوادگان رسول خدا

علامه حلّی (رحمه الله) درباره ی امام حسن و امام حسین(علیه السلام) فرمود:
دو فرزند حضرت علی(علیه السلام) نوه های رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و دو سرور بهشتیان هستند.

دیدگاه ابن تیمیه

اما ابن تیمیه در این زمینه می گوید:
آن چه در این مورد می توان گفت این است که به طور مسلّم از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) طبق روایتی صحیح، رسیده است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی امام حسین(علیه السلام) فرمود:
إنّ ابنی هذا سیّد، و إنّ الله سیصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین؛
این پسرم، سید و سرور است. خداوند به وسیله او میان دو گروه بزرگ از مسلمانان اصلاح برقرار خواهد کرد.
هم چنین از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایتی رسیده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، امام حسن(علیه السلام) و اسامة بن زید را بر روی ران پای خویش می نشاند و این گونه می فرمود:
بارالها! من این دو و هر کسی که این دو را دوست بدارد، دوست دارم.
این سخن نشان می دهد که اقدام امام حسن (علیه السلام) در ترک مبارزه برای امامت و اقدام برای اصلاح میان مردم، امری است که خدا و رسولش آن را دوست داشتند و این کار، مصیبت نبوده است... و توان امام حسن(علیه السلام) برای کارزار از توان امام حسین(علیه السلام) کمتر نبود.. و کاری که امام حسن(علیه السلام) انجام داد خدا و رسولش آن را بیش از اقدامات دیگران دوست داشتند. خداوند درجات مؤمنان را بالا می برد و بعضی را بر بعضی دیگر برتری می دهد، ولی همه در بهشت هستند. خداوند از همه آنان راضی باشد.
دیگر آن که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، این دو را به همراه پدر و مادرشان در زیر کساء برد و عرضه داشت:
اللهمّ هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً؛
خدایا! اینان اهل بیت من هستند. پلیدی را از آنان دور کن و مطهرّشان کن.
هم چنین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) این دو را برای مباهله با خود برد. فضیلت این دو (یعنی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام)) بسیار است و این دو در میان سادات مؤمنان از والا مقامان به حساب می آیند. (1)

سروران بهشتی

ما در چند محور، به ابن تیمیه پاسخ می گوییم:

نخست آن که

ابن تیمیه به این فضیلت آن دو بزرگوار اشاره ای نکرد که این دو امام، سبط این امت هستند، در حالی که این، یکی از فضیلت های والای آنان است که در روایات بسیاری از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در کتب روایی و فضایل نقل شده است.(2)

دوم آن که

ابن تیمیه به این حدیث که «امام حسن و حسین(علیه السلام)، سرور جوانان بهشتیان هستند»، اشاره ای نکرد. در حالی که این فضیلت یکی از مسلّم ترین و قطعی ترین فضیلت های فراوانی است که این دو امام بزرگوار دارند.
برای نمونه احمد بن حنبل در مسند، ترمذی در سنن، ابن ماجه در باب فضائل، نسائی در الخصائص، حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ابن حجر عسقلانی در الإصابه، ابن اثیر در أُسد الغابه، خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، أبو نعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء و متّقی هندی در کنز العمّال به نقل از شماری از حافظان بزرگ حدیث، این حدیث را آورده اند؛ (3) تا جایی در کتاب فیض القدیر از جلال الدین سیوطی نقل شده که او این روایت را متواتر می داند. (4)

سوم آن که

ابن تیمیه می گوید: «رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن و اسامه را بر روی پای خویش می نشاند».
در این باره باید بگوییم که طبق نقل صاحب کتاب الاستیعاب، امام حسن(علیه السلام) در سال سوم هجری به دنیا آمده؛ (5) حال آن که اسامه تقریباً ده سال پیش از آن به دنیا آمده بود. اگر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن(علیه السلام) را در سن دو یا سه سالگی به روی پای خویش می نشاند، اسامه در آن زمان سیزده ساله بوده است و در این سن، کسی روی پا نمی نشیند... .
بلکه حقیقت این است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن و امام حسین(علیه السلام) را بر روی پای خویش می نشاند و این عبارات را می فرمود.
از سوی دیگر طبق آن چه در الصواعق المحرقه به نقل از ترمذی(6) آمده و نیز روایتی که در کنزالعمال و فیض القدیر به نقل از طبرانی آمده(7) اسامه خود از راویان این حدیث است.
به نظر می رسد روایتی که این فرد کرده، تحریف شده است. اگرچه این مطلب در کتاب های روایی اهل سنت، موسوم به صحیح نیز آمده است.
شاهد سخن ما، نقل این روایت به گونه ای دیگر است تا این اشکال پیدا نشود، چنان چه در برخی کتاب ها این گونه است:
اسامه می گوید: رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) من و امام حسن(علیه السلام) را (در آغوش) می گرفت و می فرمود:
خدایا! من این دو را دوست دارم؛ تو هم آنان را دوست بدار».
این روایت در کتاب های سنّی ها به هنگام بیان شرح حال اسامه یا امام حسن(علیه السلام) نقل شده است.
گویا به دلیل فهمیدن اشکال یاد شده، روایت را این گونه نقل کرده اند و به جای «بر روی پای خویش می نشاند»، از فعل «یأخذنی؛ مرا در آغوش می گرفت» استفاده کرده و عبارت روایت را تغییر داده اند.
آن چه این اشکال را تأیید و واقعیت را بیشتر روشن می کند، روایتی است که ترمذی در باب مناقب امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) از اسامه نقل کرده است. اسامه می گوید:
در یکی از شب ها، برای انجام حاجتی به خانه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رفتم، پیامبر بیرون آمد در حالی که چیزی زیر عبا داشت که نمی توانستم آن را تشخیص بدهم. بعد از مطرح ساختن حاجتم و برآورده شدن آن، عرض کردم: ای رسول خدا! چه چیز زیر عبا داری؟
حضرت عبا را کنار زد، دیدم حسن و حسین(علیهما السلام) را بر ران خود نهاده است. آن گاه فرمود:
هذان ابنای و ابنا ابنتی. اللهمّ إنّک تعلم أنّی أحبّهما فأحبّهما، اللهمّ إنّک تعلم أنّی أحبّهما فأحبّهما و أحبّ من یحبّهما؛ (8)
این دو، فرزندان من و فرزندان دختر من هستند. خدایا! تو می دانی که من آن ها را دوست می دارم، خدایا! تو می دانی که من آن ها را دوست می دارم تو نیز آنها و دوستدارشان را دوست بدار.
بنابراین، اسامه در زمانی که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را در آغوش می گرفت، به سنّی رسیده بود که خودش برای کاری به در خانه حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بیاید... .
اکنون این پرسش مطرح است: چگونه این مطلب از دید این مدّعی معترض و غرض ورز پنهان مانده است؟
به هر حال، ما منکر این نیستیم که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، اسامه را دوست داشت. اما ادعایی که از آن حضرت نقل شده، به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) اختصاص دارد و بی تردید، دعای آن حضرت مستجاب است.
بنابراین، آن چه ابن تیمیه ادّعا کرده، دروغی بیش نیست.

دو پیشوای معصوم

چهارم آن که

یکی از روایت های مورد اتّفاق این است که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند:
الحسن و الحسین إمامان إن قاما و إن قعدا؛
حسن و حسین دو امام هستند، چه قیام کنند و چه قیام نکنند.
این روایت در کتاب المناقب ابن شهر آشوب نقل شده است.
البته از علمای اهل سنت، صفوری در نزهة المجالس، صدّیق قنوجی در السراج الوهّاج فی شرح صحیح مسلم بن الحجّاج در بخش مناقب و نیز صاحب الاتحاف بحبّ الأشراف، این روایت را نقل کرده اند. (9)
در روایت نقل شده در الاتحاف، رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) فرمودند:
أنتما الإمامان و لاُمّکما الشفاعة؛
شما دو امام هستید و مادرتان مقام شفاعت دارد.
از سوی دیگر، ابن تیمیه، خود روایتی را نقل کرده که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی امام حسین(علیه السلام) فرمود:
هذا إمام ابن امام أخو إمام أبو أئمّة تسعة؛ (10)
این، امام و فرزند امام، برادر امام و پدر نُه امام است.
بنابراین، آن چه امام حسن(علیه السلام) انجام داد و آن چه امام حسین(علیه السلام) انجام داد، همه مورد رضایت خدا و رسولش بود و تفاوتی وجود ندارد، زیرا هر دوی آنان امام معصوم هستند و وظیفه خود را در زمان خویش انجام داده اند.

تصریحی از پیامبر

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
این دو بزرگوار به تصریح پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امام هستند.
این موضوع نیز از مواردی است که ابن تیمیه در برابر آن سکوت کرده و مطلبی در ردّ آن نیاورده است. گویا او مفاد روایاتی را که در رابطه با امامت این دو بزرگوار نقل کردیم، پذیرفته است.
به هر حال، باید یادآور شویم که تصریح و نصّ رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی امامت ایشان، فقط طبق روایات گذشته نیست.

زاهدترین و عالم ترین مردم

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
این دو بزرگوار زاهدترین و عالم ترین مردم زمانه خویش بودند.
ابن تیمیه می نویسد: «این که این دو، زاهدترین و عالم ترین مردم زمانه خویش بودند سخنی بی دلیل است». (11)
در پاسخ ابن تیمیه می گوییم:
اگر او دلیلی-اگرچه ضعیف-برای ردّ سخن علامه حلی (رحمه الله) داشت، بی تردید دریغ نمی کرد، زیرا او در موارد بسیاری تلاش کرده حتّی با دروغ و مطالب باطل، حق را ردّ کند.
پس همین سکوت وی در برابر این سخن و نیاوردن دلیل بر ردّ، خود بهترین دلیل بر صحّت مدعای ماست.
از سوی دیگر، وقتی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) طبق روایات متواتر و برهان های قوی امام هستند، چگونه می توان برای اثبات زاهدترین و عالم ترین بودن این دو نواده رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، در پی دلیل گشت؟
چرا که می دانیم امام باید زاهدترین و عالم ترین مردم زمان خویش باشد.
از نشانه های زهد امام حسن(علیه السلام) این است که آن حضرت اموال خود را دو یا سه بار در راه خدا تقسیم کرد. این یکی از امور ثابت و مسلّم است؛ به گونه ای که حتی کسانی که به امامت ایشان اعتقاد ندارند، این مطلب را نقل کرده اند. ابن سعد در الطبقات الکبری، ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء و ابن عساکر در تاریخ مدینة دمشق از این جمله اند.
ابن عساکر به هنگام بیان شرح حال حضرت امام حسن(علیه السلام) در کتاب تاریخ خود، از مدرک بن زیاد-یکی از صحابه-چنین نقل می کند:
ما در باغ ابن عباس بودیم. ابن عباس به همراه امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) آمدند. آنان در این باغ گشتی زدند. سپس نزد جوی آبی آمدند و کنار آن نشستند. امام حسن(علیه السلام) به من فرمود: ای مُدرک! غذایی داری ما بخوریم؟
پاسخ داد: نان پخته ایم.
فرمود: بیاور.
مدرک می گوید: من چند قرص نان و مقداری نمک ساییده و دو دسته سبزی آوردم.
ایشان خوردند، سپس امام حسن(علیه السلام) فرمود: ای مدرک! چه خوشمزه بود!
آن گاه ایشان غذایی را آوردند که خوب و زیاد بود. به من فرمود: ای مدرک! غلامان این بستان را جمع کن.
سپس فرمود: این غذا را به آنان بده.
همین کار را کردم. اما خودش از آن غذا نخورد.
پرسیدم: خودت از این غذا نمی خوری؟
پاسخ داد: نه، آن غذا برایم دوست داشتنی تر بود. (12)
از نشانه های شاخص زهد امام حسین(علیه السلام) نیز روایتی است که اهل سنت نقل کرده اند. در این روایت آمده که حضرتش «25 بار پیاده به حج رفت، در حالی که شترها نیز در پی ایشان می رفتند».
هم چنین از آن حضرت پرسیدند: چرا این قدر از خداوند می ترسی؟
پاسخ داد:
لا یأمن یوم القیامة إلاّ من خاف الله فی الدنیا؛
در روز قیامت فقط کسی ایمن است که در دنیا از خداوند بترسد.
عالم ترین بودن این دو امام در زمان خویش نیز بسیار روشن است. زیرا این دو بزرگوار وارثان دانش پدرشان بودند. پدری که دروازه و باب علم پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود و پس از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بهتر از هر کسی در میان مردم به حکم و قضاوت می پرداخت. به همین دلیل این دو بزرگوار، از دیگران بی نیاز بودند، بلکه بقیه مردم به علم آنان نیازمند بودند.
در روایتی آمده:
روزی فردی بادیه نشین از عبدالله بن زبیر و عمرو بن عثمان حکمی را پرسید. اما هر یک او را به دیگری حواله کرد.
آن مرد به آنان گفت: از خدا پروا کنید! من نزد شما دو نفر آمده ام تا هدایت شوم. مگر در امور دینی می توان به یک دیگر پاس داد؟!
آن دو پس از شنیدن این سخن؛ او را نزد امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) فرستادند. او نیز به نزد آن دو بزرگوار آمد.

مجاهدان در راه خدا

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
آن دو بزرگوار در راه خداوند، به شایسته ترین شکل جهاد کردند؛ تا این که کشته شدند.
ابن تیمیه می نویسد:
این گفته، دروغی است که به آنان بسته اند، زیرا امام حسن(علیه السلام) دست از پیکار کشید و در حالی که سپاه و هوادار داشت، حکومت را به معاویه تسلیم کرد. او هرگز نمی خواست با مسلمانان به قتال و پیکار بپردازد و این از فضیلت های متواتر ایشان است.
اما در خصوص مرگ امام حسن(علیه السلام) نیز گفته شده که او را مسموم کردند. این امر یعنی شهادت او، کرامتی است در حق ایشان. اما او بر اثر مقاتله و مبارزه از دنیا نرفت. امام حسین(علیه السلام) نیز برای مقابله و پیکار حرکت نکرد... .
در پاسخ به ابن تیمیه یادآور می شویم که علاّمه حلی (رحمه الله) درباره ی امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) دو مطلب را بیان کرده اند:
1. در راه خداوند، به شایسته ترین شکل جهاد کردند.
2. در حالی که مجاهد در راه خدا بودند، به شهادت رسیدند.
کدام یک از این دو مطلب دروغ است؟!
گویا این مرد نمی داند و یا خود را به نادانی می زند که «جهاد» در راه خدا فقط به «قتال» و کارزار اختصاص ندارد و «قتل» و کشته شدن در راه خدا و شهادت، فقط با شمشیر و سلاح جنگی محقق نمی شود.
وقتی روشن شود که ایستادن در برابر کفر و ستم، «جهاد» و مرگ در این راه نیز شهادت است؛ دروغگو برایمان روشن می شود.

زهد امام حسن(علیه السلام)

علامه حلّی (رحمه الله) فرمود:
امام حسن(علیه السلام) بدون این که کسی متوجه شود، در زیر لباس های فاخر خود، جامه پشمین می پوشید.
ابن تیمیه می نویسد: این گفته وی از جنس ادّعایی است که در حق علی(علیه السلام) می کند و می گوید: «او هزار رکعت نماز می خواند». زیرا این نیز فضیلتی نیست و دروغ است.
در پاسخ او می گوییم:
این مرد یا معنای عبادت، زهد و جهاد با نفس را درک نمی کند، یا عناد و ستیز با اهل بیت (علیهم السلام) او را به انکار این منقبت ها و فضایل وادار می کند... .
علامه حلی (رحمه الله) کتاب خود را برای کسانی نگاشته که معنای عبادت و مجاهدت با نفس را می فهمند و باور دارند که این اعمال، افراد را شایسته پیشوایی مردم می کند تا اصحاب آنان در امور خود به آنان اقتدا کنند.
علامه حلی (رحمه الله) به این مطلب اشاره می کند تا بگوید که فضیلت این است که انسان، بدون این که کسی بفهمد، به خاطر خدا لباس های خشن بپوشد؛ نه این که به خاطر مردم این لباس ها را بپوشد و در برابر آنان به ساده زیستی تظاهر کند تا مردم را شیفته خویش کند و در میان مردم به زهد مشهور گردد.
هم چنان که افراد دیگری به همین کارها دست می زدند و خود را در میان مردم به عنوان زاهد معرفی می کردند. به طوری که کتاب هایی پر از گمراهی در مورد آنان نگاشته شد تا آنان به عنوان زاهد به مردم معرفی شوند؛ همان کتاب هایی که ابن تیمیه می گوید: این کتاب های مسلمانان که در رابطه با زاهدان نگاشته شده از هیچ فرد رافضی(شیعه) به عنوان زاهد یاد نمی کند. (13)
در رابطه با هزار رکعت نماز حضرت علی(علیه السلام) در شبانه روز نیز همین مطلب وجود دارد. این امر در کتاب های شیعه و سنی به نقل از امام حسین(14)(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام)(15) نقل شده است. بلکه حتی این فضیلت را برای شماری از تابعان و دیگران نیز نقل کرده اند. (16)

امام حسین(علیه السلام) و مهرورزی پیامبر خدا

علامه حلّی (رحمه الله) می فرمود:
روزی رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حسین(علیه السلام) را بر ران راست خود نشاند و فرزند خودش ابراهیم را بر ران چپ خویش؛ در آن هنگام جبرئیل نازل شد و عرض کرد... .
ابن تیمیه در ردّ این حدیث می نویسد:
این روایت را هیچ یک از علما نقل نکرده است و روایت سند ندارد. در هیچ یک از کتاب های روایی نیز این روایت به چشم نمی خورد. این نویسنده، روایت را بدون سند و بدون استناد به کتاب های حدیثی آورده است. بلکه او طبق عادت همیشگی خود در نقل روایت های بی پایه و لجام گسیخته، این روایت را آورده است.
روشن است که نقل یک روایت بدون سند و مستند، هم چون ادّعاهای دیگر بی پایه و باطل است.
از سوی دیگر، گفته می شود که این روایت به اتّفاق نظر حدیث شناسان، جعلی و دروغ است و جُهّال به نقل آن می پردازند.
چند نکته را در پاسخ به ابن تیمیه خطاب به او یادآور می شویم:

نخست آن که

این سخن تو که «این روایت را هیچ یک از علما نقل نکرده است و روایت سند ندارد. در هیچ یک از کتاب های روایی نیز این روایت به چشم نمی خورد.» دروغ است و ما در ادامه این را اثبات می کنیم.

دوم آن که

رویه مؤلّفان کتاب های کلامی، این نبوده که همیشه روایت ها را به همراه سند روایت نقل کنند. کتاب المواقف، شرح المواقف، المقاصد، شرح المقاصد، کتاب های بیضاوی و ... نمونه های این مطلب هستند.
در این کتاب ها، روایت ها بدون سندشان نقل شده اند. به همین دلیل است که در زمان های بعدی، افرادی به تألیف کتاب برای بیان سند روایت های ذکر شده در این کتاب ها اقدام کرده اند.
اگر سخن ابن تیمیه درست باشد، باید گفت: این مطلب متوجه همه این کتاب ها نیز خواهد بود.

سوم آن که

در موارد بسیاری، علامه حلی (رحمه الله) روایت را به ناقل آن مستند می کند و آن گونه که ابن تیمیه ادّعا کرده عادت او، چنین نیست.

چهارم آن که

اگر نقل یک روایت بدون سند، مانند ادّعاهای دیگر است، پس چرا خود ابن تیمیه در موارد بسیاری همین شیوه را پیش گرفته است؟

پنجم آن که

اگر روایت نقل شده در کتاب علامه حلی (رحمه الله)، از سوی هیچ یک از علما نقل نشده و در هیچ یک از کتاب های حدیثی یافت نمی شود؛ پس چرا ابن تیمیه از آن به عنوان حدیث یاد می کند و حکم به جعلی و ساختگی بودن آن می کند؟!
چگونه ممکن است حدیث شناسان بر جعلی بودن حدیثی توافق کرده باشند که در کتاب های حدیثی، وجود ندارد؟!
وانگهی! این روایت را خطیب بغدادی یکی از عالمان سنی و اهل علم در نزد آنان در تاریخ بغداد از کتاب های معتبر اهل سنت، نقل کرده است!
این روایت در این کتاب چنین نقل شده است:
«ابوالحسن علی بن احمد بن عمر مقری، از محمد بن حسن نقاش و او از زید بن حباب نقل می کند که سفیان ثوری، از قابوس بن ابی ظبیان به نقل از پدرش و او از ابوالعباس این گونه روایت می کند:
روزی نزد پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودم. آن حضرت فرزندش ابراهیم را بر روی ران پای چپ خویش و حسین بن علی(علیه السلام) را بر روی ران پای راست خود نشانده بود. گاهی این و گاهی او را می بوسید.
در این هنگام جبرئیل(علیه السلام) نازل شد و وحی آورد. وقتی از نزد آن حضرت رفت، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: جبرئیل از سوی پروردگار آمد و به من گفت:
یا محمّد! ربّک یقرأ علیک السلام و یقول لک: لست أجمعها لک، فافدِ أحدهما بصاحبه؛
ای محمد! خداوند به تو سلام می رساند و می گوید نمی شود هر دوی این ها زنده باشند. یکی از این دو را جایگزین دیگری کن.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) به ابراهیم نگریست و گریه کرد. آن گاه به حسین(علیه السلام) نگاه کرد و گریست. سپس فرمود:
مادر ابراهیم کنیز است، اگر ابراهیم بمیرد، فقط من اندوهگین می شوم. مادر حسین، فاطمه، پدرش علی پسر عمو، گوشت و خون من است. اگر او بمیرد، دخترم فاطمه، پسرعمویم و خودم اندوهگین خواهیم شد. من ترجیح می دهم که خودم اندوهگین شوم. ای جبرئیل! روح ابراهیم را قبض کن. ابراهیم را فدای حسین کردم.
راوی می گوید: پس از سه روز، ابراهیم از دنیا رفت. وقتی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حسین(علیه السلام) را می دید که به سویش می آید، او را می بوسید و دو دندان پیشین او را می مکید و به سینه اش می فرشد و می فرمود:
فدیت من فدیته یابنی إبراهیم؛
فدای کسی شوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم.‌(17)

پی نوشت ها :

1. منهاج السنة: 121/2.
2. برای نمونه ر.ک: ذخائر العقبی: 130.
3. مسند احمد: 3/3، سنن ترمذی 306/2 و 307، الخصائص نسائی: 36، المستدرک علی الصحیحین 167/3، تاریخ بغداد 372/6، حلیة الاولیاء 139/4.
4. فیض القدیر: 415/3.
5. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب: 384/1.
6. الصواعق المحرقة: 82.
7. کنز العمال: 221/6، فیض القدیر: 415/3.
8. سنن ترمذی: 614/5.
9. نزهة المجالس: 184/2؛ الاتحاف بحبّ الأشراف: 129.
10. منهاج السنّة: 210/4.
11. منهاج السنة: 12/2.
12. تاریخ مدینة دمشق: 238/13 و 239.
13. منهاج السنة: 169/1 و 170.
14. ر.ک: العقد الفرید: 384/4، المختصر فی أخبار البشر: 191/1 و دیگر کتاب ها.
15. ر.ک: تذکرة الحفاظ: 75/1، تهذیب الکمال: 241/13، تاریخ مدینة دمشق: 378/41.
16. ر.ک: الفوائد البدیعة من کتاب وسائل الشیعة، در مجله تراثنا، شماره های 79 و 80.
17. تاریخ بغداد: 204/2.

منبع مقاله :
حسینی میلانی، آیت الله سیدعلی؛ (1392)، پیشوایان معصوم (علیهم السلام) ج 1، ترجمه: هیئت تحریریه انتشارات الحقایق، قم: الحقایق، چاپ اول..






+ نوشته شده توسط رحمان نجفی در جمعه 26 آذر 1395 و ساعت 04:23 ب.ظ | نظرات()

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم، ریحان، تعلیق، و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است.
بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) و آل او (صلوات‌الله علیهم) می شود.
شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم ) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین(و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.
شعر امام حسن(ع) كه چشم وصال را بینا كرد
صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:
از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد

نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:
خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد
نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد
نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد
زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد
هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد
یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت
منبع مقاله : کتاب گلشن وصال







+ نوشته شده توسط رحمان نجفی در چهارشنبه 26 آبان 1395 و ساعت 04:23 ب.ظ | نظرات()
 
فراز و فرود تاریخ رابطه مستقیم دارد با سعود و نزول عقل و محصولاتش، یعنی درایت و بصیرت در جامعه. هرگاه در یك جامعه عقل در قوس صعود قرار گیرد جامعه به سمت كمال و الهی شدن پیش می‌رود و آن‌گاه كه طلوع جهل در یك جامعه صورت پذیرد غروب انسان حاصل می‌گردد.
یكی از پرفراز و فرودترین جریان‌ها در كل تاریخ، سیر تاریخی ائمه(علیهم‌السلام) است، كه گاه برحسب ظاهر در جامعه قدرت می‌گرفتند و درزمانی دیگر به انزوا گرفتار می‌شدند. دراین‌بین تاریخ زندگی و دوران امامت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) یكی از مظلومانه‌ترین روزگارهای اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به شمار می‌رود. روزگاری كه همراه بود باخیانت یاران نزدیك و نادانی برخی از خواص. دوره‌ای كه تطمیع و تهدید چشم‌ها را بست و تعصب كور زبان‌ها را گشود؛ جهل مردم از تیغ شمشیر تا نیش زبان را بر امام(علیه‌السلام) رواداشت و كار را به آنجا رساند كه مظلومیت آن یگانه دوران زبان زد خاص و عام شد .
عدم شناخت باعث شد به غارت خیمه امام(علیه‌السلام) دست بزنند
با سیری در تاریخ امام حسن(علیه‌السلام) به کلیدواژه‌ای می‌رسیم كه می‌توان همه مظلومیت آن امام را به این واژه منتسب نمود. آن شاه‌کلید واژه امام شناسی است . جامعه زمان امام حسن(علیه‌السلام) نسبت به امام و جایگاه آن فهم درستی نداشتند و مردم عموماً و خواص غالباً امام(علیه‌السلام) را چون یكی از قدرت‌طلبان می‌دیدند كه برای حاكم شدن بر نقطه‌ای اقدام به لشکرکشی نموده است. همین عدم شناخت باعث شد به اندك شایعه‌ای امام(علیه‌السلام) را رها نموده و حتی به غارت خیمه امام(علیه‌السلام) دست بزنند.
معاویه كه احتمال می‌داد در مقابله با لشكر امام حسن(علیه‌السلام) ناتوان باشد، با مكری اقدام به پراكنده نمودن شایعه در بین لشكر امام(علیه‌السلام) نمود و به جاسوسان خود دستور داد تا خبر صلح معاویه با امام را در بین لشكر پخش نمایند؛ شایعه‌ای كه از بیخ و بن دروغ بود . لشكریان كه شایعه را باور كرده بودند به چند گروه تقسیم شدند كه همه آن‌ها به‌غیراز یك گروه در کلیدواژه‌ای كه مطرح شد، یعنی امام شناسی مشكل داشتند و معرفت لازم را به امام زمان خود نداشتند.
گروه اول عوامی بودند كه به طمع غنیمت با لشكر امام(علیه‌السلام) همراه شده بودند. اینان بلافاصله با شنیدن شایعه صلح امام(علیه‌السلام) به سمت دارائی‌های لشكر حمله‌ور شده و هرچه را توانستند به غارت بردند تا آنجا كه با حمله به خیمه امام(علیه‌السلام) عبا امام(علیه‌السلام) را از دوشش برداشتند و درحالی‌که وی مشغول نماز بودند سجاده را از زیر پایش كشیدند. این گروه نه‌تنها امام(علیه‌السلام) و جایگاه امامت را نمی‌شناختند بلكه از دنیا فقط زندگی حیوانیش را درك كرده بودند و چون لاشخوران در هر جا كه بوی مختصری از دنیا می‌آمد حاضر می‌شدند.
گروه دوم خواصی بودن كه به طمع ریاست‌های بعد از پیروزی، با امام همراه شدند. این گروه نیز به‌محض شنیدن شایعه صلح امام حسن(علیه‌السلام) و سپردن قدرت به معاویه از امام(علیه‌السلام) جداشده و به معاویه پیوستند؛ تا شاید در آن دستگاه سردوشی دریافت كرده و به پست و مقامی برسند. این افراد معمولاً ازجمله افراد ملون و چندرنگی بودند كه به اندك مسئله‌ای رنگ تغییر داده و در سپاه مقابل آرایش می‌گرفتند. برای آن‌ها نام پرآوازه ونانی چرب مهم بود كه خود و اطرافیانشان را سیر كند. دراین‌بین می‌توان از شبث بن ربعی نام برد. وی ابتدا در سپاه امام حسن(علیه‌السلام) بود و پس از شنیدن شایعه صلح به سپاه معاویه گروید و امام(علیه‌السلام) را تنها نهاد. كما اینكه در كربلا از دعوت‌کنندگان سیدالشهدا(علیه‌السلام) بود و سپس به شكرانه قتل سیدالشهدا(علیه‌السلام) مسجدی باشکوه بنا نهاد.
دسته سوم دوستانی بودند كه به خاطر جهل به مقام امام(علیه‌السلام) و عدم ایمان به حكمت و دانش او پس از شنیدن شایعه صلح امام(علیه‌السلام) كاسه داغ‌تر از آش شدند و تا مرز تكفیر حضرت پیش رفتند؛ هر جا با امام(علیه‌السلام) روبه‌رو می‌شدند زبان به طعن امام گشوده و حتی او را خوارکننده مؤمنان لقب داده و در پاسخ به سلام حضرت می‌گفتند عَلَیْكَ یَا مُذِلَّ الْمُؤْمِنِین‏ اینان غالباً دشمنان حضرت نبودند بلكه به صریح روایت و تاریخ از شیعیان امام حسن(علیه‌السلام) بودند و حتی بعضی از این‌ها چون حجر بن عدی بعد‌ها درراه اهل‌بیت(علیهم‌السلام) شهید شدند ثقیف بن بكاء می‌گوید حسن بن علی(علیه‌السلام) را پس از انصراف از جنگ با معاویه و در حال بازگشت دیدم كه با حجر بن عدی روبه‌رو شد و حجر به او گفت سلام بر تو ای خوارکننده مؤمنین . حجر بن عدی كسیست كه باعلاقه بسیار درراه اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌كوشد اما در اینجا چون نتوانست عمل امام(علیه‌السلام) را هضم كند زبان به طعن امام(علیه‌السلام) گشود.
این گروه از دوستان یك مشكل اساسی داشتند و آن عدم شناخت صحیح از امام(علیه‌السلام) .این گروه اگر واقعاً امام شناسان خوبی بودند برفرض صلح امام(علیه‌السلام) بازهم نباید دور امام(علیه‌السلام) خود را خالی نموده و میدان را به دشمن واگذار می‌كردند. این نشان می‌دهد پیروی آن‌ها پیروی اعتقادی نبوده و فقط به‌صرف علاقه شخصی دنبال لشكر امام(علیه‌السلام) راه افتادند .
البته دراین‌بین خوارجی هم بودند كه به خیال خود به دنبال حق می‌گشتند و این بار حق را درحرکت امام حسن(علیه‌السلام) دیده بودند و چون شایع شده بود امام(علیه‌السلام) از حق پا پس كشیده است حكم به تكفیر ایشان نموده و حتی دست به ترور امام(علیه‌السلام) زدند. یكی از آن‌ها جراح بن سنان است. او درحالی‌که شعار می‌داد: «ای حسن كافر شدی، چنان‌که پدرت نیز كافر شد!» به‌سوی حضرت حمله‌ور شد و با شمشیر ضربه‌ای به ران آن حضرت زد که باعث جراحت شدید امام(علیه‌السلام) شد تا آنجا كه خوف شهادت برای حضرت محتمل بود.
جالب این است كه بسیاری از طعن كنندگان با لطف امام(علیه‌السلام) روبه‌رو می‌شدند و این نشان می‌دهد كه آن‌ها در طعن خود قاصر بودند و نه مقصر؛ یعنی فهمشان بیش از این نبود. لذا امام(علیه‌السلام) گاه برای برخی از این‌ها چون سفیان بن ابی لیلی از خدا طلب رحمت نموده و از آن‌ها خواسته بنشینند تا امام(علیه‌السلام) اصل واقعه را برای آن‌ها بیان كند و معمولاً پس از بیان امام(علیه‌السلام) قانع شده و عذرخواهی می‌نمودند
صلح نامه ای که با معاویه امضا شد.
پس از آن‌كه این سه گروه دور امام(علیه‌السلام) را خالی نمودند حضرت كه آن‌ها را مرد جنگ نمی‌دید به‌ناچار صلح‌نامه‌ای را با معاویه امضا نمود تا به‌واسطه آن فرصتی را برای بقاء در بین مسلمین و ارشاد آن‌ها پیدا نماید تا مبادا اصل اسلام نابود گردد. خود حضرت بعدها در پاسخ به كسانی كه او را متهم به ذلیل كردن مؤمنین می‌كردند چنین فرمودند: من مؤمنان را خوار نكردم ولى عزیز کننده مؤمنانم، چون من دیدم شماها نیروى مقاومت (با هواداران معاویه) ندارید كار را واگذار كردم تا من و شماها در میان آن‌ها بمانیم، چنانچه آن عالم كشتى را معیوب كرد تا براى صاحبانش بماند و چنین است كار شخص من با شماها تا بمانیم در میان آن‌ها.
مختار و خونخواهی اباعبدالله(ع)
اما دراین‌بین دسته چهارمی بودند كه به خاطر معرفتی كه به امام(علیه‌السلام) داشتند تا لحظه آخر همراه ایشان ماندند و هرگز دست از امام خود نكشیدند ؛شخصیت‌هایی كه كیاست آن‌ها باعث شد كه امام زمان خود را درست شناخته و تا مرز توان از او حمایت نمایند و زمام امور خود را به او بسپرند.
ازجمله خصوصیات این افراد این بود كه نه‌تنها معرفت به امام زمان خود داشتند، بلكه از درایت لازم نیز برای حمایت از ایشان برخوردار بودند به‌عنوان‌مثال یكی از بارزترین این افراد مختار ثقفی است. او همان كسیست كه بعد از شهادت امام اقدام به خونخواهی سیدالشهدا(علیه‌السلام) نمود و انتقام خون حسین(علیه‌السلام) را از قتله كربلا گرفت .
در واقعه صلح امام حسن(علیه‌السلام) مختار كه جوانی دلیر بود ابتدا كمی از صلح امام مكدر شد. ولی ازآنجاکه امام شناس خوبی بود بر ناراحتی خود غلبه كرد و عالمانه به مصلحت امام(علیه‌السلام) تن درداد و حتی بعد از وقوع صلح تحمیلی امام را رها نكرده و تا پای جان همراه امام ماند. زمانی كه امام در مدائن و در خانه سعد بن مسعود به خاطر جراحتی كه جراح بن سنان بر حضرت وارد كرده بود بستری بود این مختار بود كه باکیاست خود نقشه‌های مختلف را خنثی می‌نمود و جلوی ترور ایشان را می‌گرفت.
گروهی مختار را متهم می‌نمایند به این‌كه به خاطر تقرب به معاویه قصد تحویل امام(علیه‌السلام) به معاویه را داشته است كه این افترائی است كه دامن مختار از آن پاك است. كسانی كه مختار را می‌شناسند می‌دانند كه او بی پروا نسبت به اهل‌بیت(علیه‌السلام) عشق می‌ورزید و هرگز در مخیله‌اش خیانت به امام(علیه‌السلام) راه پیدا نكرد. چگونه ممكن است كسی كه جانش را در خونخواهی امامش فدا نموده قصد تحویل امام(علیه‌السلام) به معاویه را داشته باشد.
مختار ، انسان کیاس و سیاسی
اما حقیقتت این است كه مختار انسان فوق‌العاده كیاس و سیاسی بود وی شهادت كیاست خود را از امیر المومنین(علیه السلام) گرفته بود. اصبغ بن نباته می‌گوید روزی حضرت علی(علیه‌السلام) مختار را که طفلی کوچک بود به روی زانوی خود نشاند و وی چنین خطاب قرارداد یا کیس یا کیس(ای باهوش ای باهوش ). وی در حفظ جان امام(علیه‌السلام) از این هوش و درایت نهایت استفاده را نمود. عموی مختار سعد بن مسعود در زمان امیر المومنین(علیه‌السلام) والی مدائن شد و تا زمان معاویه در این سمت باقی ماند مختار كه خیانت خواص را به چشم خود می‌دید و از طرفی عدم تحویل امام(علیه‌السلام) را خطری برای جایگاه عمویش می‌دانست خوف آن را داشت كه عمویش نیز چون دیگر خواص آخرت خود را به دنیا بفروشد و به امام(علیه‌السلام) خیانت نموده و امام(علیه‌السلام) را به معاویه تحویل دهد. لذا به عموی خود پیشنهاد داد تا امام را به معاویه تحویل دهد تا او را بیازماید و ببیند كه آیا در اندیشه خیانت هست یا نه كه پس از طرح آن با برخورد عموی خود مواجه شد و به وفاداری او مطمئن گردید .
وادی ولایت وادی درایت پیشگان شجاعی چون مختار است. اگر كسی شجاعت داشته باشد و درایت نداشته باشد در آنجا كه باید ، به مصلحت مدنظر امام خود تن نخواهد داد و آن‌که درایت دارد و شجاعت ندارد حق را می‌فهمد اما ترس او را به زبونی كشیده و از حق روی‌گردان می‌كند.
منبع مقاله :
فرهنگ نیوز





+ نوشته شده توسط رحمان نجفی در دوشنبه 26 مهر 1395 و ساعت 04:22 ب.ظ | نظرات()

نویسنده:حجت‌الاسلام صالح‌نیا

 
چگونه به وجد نیایم از تولّی به ولایت دو گوشوارۀ خلقت حسن و حسین که یکی از عاشقانشان خاتم انبیاست. در این وانفسای عصر فرامدرن با همین دو قلّۀ باشکوه فضیلت و اخلاق می شود راه را به راحتی پیدا کرد. بی خود نیست که قرنها پیش رسول خدا با کارهای جالب توجّهی نسل های پی در پی مسلمین را از عمق علاقۀ خود به حسنین آگاه کرده است. نحوه‌ ابراز محبت، همانند پایین آمدن از منبر و بوسیدن آنها و باز بالا رفتن بر منبر، نشانه‌ی جهت‌دار بودن این اظهار و ابراز علاقه است.[1] افزون بر آن از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ نقل شده که در وقت اظهار محبت نسبت به امام حسن ـ علیه السّلام ـ فرمود که شاهدان، این ابراز علاقه را به غائبین برسانند.[2] و یا می‌فرمود: «من او را دوست می‌دارم و نیز کسی که او را دوست بدارد دوست دارم.»[3]
در روایتی از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ آمده است: «لو کان العقل رجلاً لکان الحسن، اگر عقل در مردی مجسم می‌شد، همانا حسن بود.»[4] قدرت امام حسن ـ علیه السّلام ـ در برانگیختن مردم کوفه در جریان شورش ناکثین[5]،نشان اهمیت و اعتبار او در نزد مردم آن شهر می‌باشد. مسلمانان با توجه به همین احادیث، فرزندان فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ را فرزندان رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ دانسته و علی‌رغم انکار بنی‌امیه و بعدها بنی‌عباس، کوچک‌ترین تردیدی برای مسلمانان به وجود نیامد.[6]
محبت و عطابخشی امام حسن مجتبی - علیه السلام - زبانزد عام و خاص گردیده بود. او همانند پدرش علی بن ابی طالب - علیه السلام - با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم درآمد همراه و همنشین می شد، درد دل آنان را با جان و دل می شنید و به آن، ترتیب اثر می داد و در این حرکت انسان دوستانه جز خدا را نمی دید و اجرش را جز از او نمی طلبید .
از این روی هر ناتوان و ضعیف و درمانده ای درِ خانه آن حضرت را می کوبید. چه بسا افرادی از شهر و دیارهای دیگر به امید دستگیری امام مجتبی - علیه السلام - به مدینه منوره می آمدند و از آن دریای جود و کرم بهره می جستند. گاه بر اساس خواسته آنان، هزینه سفر، ازدواج و زندگی، هزینه مداوای مریض و دیگر نیازمندی های آنان را پرداخت می نمود و گاه بدون هیچ گونه پرسش بر آنان ترحم می کرد.
از امام مجتبی - علیه السلام - پرسیدند: چگونه است هر سائلی که بر در خانه شما می آید، ناامیدش برنمی گردانید. حضرت فرمود: من هم نیازمند و محتاجی هستم به درگاه خداوند متعال که دوست ندارم او مرا دست خالی برگرداند، خداوندی که نعمت هایش را بر ما ارزانی داشته، هرگز نمی خواهد بندگانش را محروم کنم. می ترسم اگر سائلی را رد کنم، او هم مرا دست خالی برگرداند.
یک نفر از اهل شام وارد مدینه شد، حضرت مجتبی ـ علیه السّلام ـ را دید که بر مرکبی سوار است و چون تحت تأثیر تلقینات شوم بنی‌امیه قرار گرفته بود، شروع به ناسزا گفتن کرد، او تند تند اسائه ادب می‌کرد، امام ـ علیه السّلام ـ هم چیزی نمی‌گفت. تا وقتی که مرد شامی آرام شد.
حضرت مجتبی ـ علیه السّلام ـ که درد او را می‌دانست بر او سلام کرد و خندید و فرمود: یا شیخ گمان می‌کنم غریب هستی، شاید امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهی گذشت کنیم از تو گذشت می‌کنیم، اگر از ما چیزی بخواهی به تو می‌دهیم، اگر راهنمایی بخواهی راهنمائیت می‌کنیم، اگر از ما مرکبی بخواهی برای تو مرکب می‌دهیم، اگر گرسنه باشی، سیرت می‌گردانیم، اگر عریان باشی لباست می‌دهیم، اگر محتاج باشی بی‌نیازت می‌کنیم و اگر حاجتی داشته باشی آن را بر می‌آوریم و تا در مدینه هستی اگر در خانه ما مهمان باشی برای تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسیع و امکانات ما بسیار و موقعیت ما گسترده است.
مرد شامی از شنیدن این سخنان به گریه افتاد، سپس گفت: گواهی می‌دهم که تو خلیفه خدا در روی زمین هستی، خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار بدهد، تو و پدرت مبغوضترین خلق در نزد من بودید ولی فعلاً محبوبترین خلق خدا در نزد من هستید.
سپس آن مرد وسائل خویش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدینه بود میهمان آن حضرت بود و بر محبت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ معتقد شد.[7]
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: پدرم از پدرش به من حدیث کرد که: حسن بن علی بن ابیطالب ـ علیهم السّلام ـ از همه اهل زمان خود عابدتر بود، به زهد و بی‌اعتنایی‌اش به دنیا و فضیلتش کسی نمی‌رسید، چون به حج می‌رفت، پیاده می‌رفت و گاهی پا برهنه می‌رفت. چون مرگ را یاد می‌کرد می‌گریست، و چون قبر را یاد می‌آورد گریه می‌کرد، وقتی بعث و قیامت را یاد می‌نمود اشک می‌ریخت، وقتی که گذشتن از صراط را یاد می‌آورد می‌گریست وقتی که در مقابل خدا قرار گرفتن را یاد می‌آورد فریاد می‌کشید و بیهوش می‌شد.
چون به نماز می‌ایستاد مفصل‌های بدنش به حرکت در می‌آمد و چون بهشت و جهنم را یاد می‌کرد مانند انسان مار زده مضطرب می‌گشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به «یا ایها الذین آمنوا» می‌رسید، می‌گفت: لبیک اللهم لبیک.
حضرت مجتبی ـ علیه السّلام ـ در احسان و انفاق در راه خدا قدمی برداشت که منحصر به فرد و از فضائل اختصاصی اوست و آن اینکه: دو بار همه دارایی خویش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان نمود این مطلب مورد تصدیق همه است، شیعه و اهلسنت آن را د کتاب‌های خود نقل کرده‌اند، عبارت عربی روایت چنین است:
«خرج الحسن ـ علیه السّلام ـ من ماله مرّتین و قاسم لله ماله ثلاث مرّات حتّی انه کان یعطی نعلاً و یمسک نعلاً و یعطی خفاً و یمسک خفاً» یعنی: وقتی که نصف مال خود را در راه خدا می‌داد چنان دقت می‌کرد تا جایی که یک نعلین و چکمه را می‌داد و یک نعلین و چکمه را برای خود نگاه می‌داشت.[8]
از جمله فضائل حضرت مجتبی ـ علیه السّلام ـ آن است که: بیست و پنج بار پیاده به زیارت کعبه رفت با آن که مرکبهای خوب با او برده می‌شد ولی به علت «افضل الاعمال أحمزها»[9] مسافت چهارصد و پنجاه کیلومتر راه را زیر اشعه سوزان آفتاب و روی سنگریزه‌های داغ، پیاده می‌پیمود تا رضات خدا را بیشتر فراهم آورد.
و چون این کار تصنّعی نمی‌تواند باشد، ایمان قوی و خلوص کامل لازم دارد، معاویه که می‌خواست برای خودنمایی کارهای خوب انجام دهد، نتوانست این کار را بکند و حسرت می‌کشید و می‌گفت: بر چیزی غمگین نیستم مگر به آنکه نتوانستم پیاده به حج روم ولی حسن بن علی ـ علیه السّلام ـ بیست و پنج بار پیاده به مکه رفت.[10]
جریان بیست و پنج بار به مکه رفتن را شیعه و اهل سنت در کتابهای خویش نقل کرده و فریقین آن را مسلم دانسته‌اند.[11]
حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ از پدرانش ـ علیهم السّلام ـ نقل می‌کند: چون رحلت امام حسن ـ علیه السّلام ـ نزدیک شد، گریه کرد. گفتند: یابن رسول الله آیا با آن منزلت که نسبت به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ داری گریه می‌کنی؟! با آن که حضرت در تقرب تو نسبت به او، چیزها گفته است؟! بیست بار پیاده به حج رفته و سه بار هر چه داشته‌ای در راه خدا انفاق نموده‌ای حتی یک نعلین؟! فرمود: فقط برای دو چیز گریه می‌کنم: وحشت موقف قیامت و مفارقت دوستان «فقال انّما أبکی لخصلتین: لهول المطلع و فراق الأحبّه.»[12]
منبع مقاله : تسنیم





منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
بیشترین علاقمندی شما در این وبسایت؟







دیگر امکانات